خرید بک لینک
شهر یک جاده پر از نعش، به دامان دارد ساعت انگار سوی فاجعه، فرمان دارد آسمان، واقعه در واقعه غم می بارد و زمین اشک از این داغ، به چشمان دارد باز گلزار شهیدان بگشاید آغوش که چنین حادثه در حادثه، مهمان دارد زخم اگر چند عمیق است، ولی می دانم زخم دلتنگی این طایفه، درمان دارد صبح خواهد شود و صاحب خون می آید دل به باز آمدن روشنی ایمان دارد این غزل، بابت همدردی «کابل» باشد که به دل، داغ به خون خفتن «کرمان» دارد  شاعرافغانستانی: شریف عظیمی

برچسب: نویسنده: بنیامین محمودی تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1402 ساعت: 22:15

بازرگانی به قصد سفر و تجارت راهی شهر دیگری بود و تصمیم گرفت برای اینکه در این سفر ضرری متوجه او نشود، مقداری از سرمایه خود را در شهر باقی بگذارد. بنابراین با آن مقدار سرمایه مقداری آهن خرید و آنها را نزد دوست خود به امانت گذاشت چون فکر میu206aکرد آهن وزنش زیاد و قیمتش کم است و کسی به فکر دزدیدن آن نمیu206aافتد. پس از آنکه بازرگان از سفر بازگشت، قیمت آهن زیاد شده بود و بازرگان فکر کرد بهتر است به سراغ دوستش برود و آهنu206aها را از او پس بگیرد. اما دوست قدیمی او که به فکر خیانت افتاده بود، آهنu206aها را در جای دیگری پنهان کرده بود و زمانی که بازرگان نزد او رفت و آهنu206aها را طلب کرد، با ناراحتی گفت: دوست عزیز، من واقعاً متاسفم اما من آهنu206aهای تو را در گوشهu206aای از انبار نگه میu206aداشتم، تا اینکه روزی برای کار دیگری به انبار رفته بودم، متوجه شدم موشی در انبار بوده که تمام آهنu206aها را خورده است.مرد بازرگان فهمید که دوستش قصد دارد او را فریب دهد، اما اندیشید حرف حسابی زدن فایده ندارد و باید با حیلهu206aای او را شرمنده سازد. بنابراین گفت:  بله، من هم شنیدهu206aام که موش آهن دوست دارد، تقصیر من است که فکر موش را نکرده بودم. دوست بازرگان با خود فکر کرد حالا که این مرد احمق حرف مرا باور کرده، بهتر است او را برای ناهار دعوت کنم تا دوستی خود را به او ثابت کرده و تردید را از او دور کنم. بازرگان نیز دعوت دوست خائن خود را پذیرفت. اما زمانی که از خانه او خارج میu206aشد، فرزند کوچک دوستش را که نزدیک خانه در حال بازی بود، بغل کرد و به خانه برد. او به همسرش سفارش کرد تا فردا از کودک به خوبی مراقبت کند و فردای آن روز برای صرف ناهار به خانه دوستش رفت.  دوست خائن که از گم شدن کودک بسیار نگران و ناراحت بود، گفت:

برچسب: نویسنده: بنیامین محمودی تاريخ: شنبه 9 دی 1402 ساعت: 12:44

صفحه بندی